تبليغاتX
قاف

87/04/30

دیالوگ ...

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام

گفت برام یه سورپریز داره .

با کنجکاوی نگاهش کردم .

گفت نمی گم .

تمام شیطنتم دوید توی چشمهام و با خواهش نگاهش کردم .

گفت التماس نکن .

گفتم دق می کنم اگه نگی .

گفت باید بیای و ببینی .

گفتم الان نمی تونم بیام تا اون موقع هم دیگه زنده نیستم .

گفت قطعه پنجاهه .

سکوت کردم و منتظر شدم .

گفت 2 آذر 79 .

مکث کردم و بعد گفتم شیمیایی ؟!

با سکوت تایید کرد .

مکث کردم ...

 

یا وجیها عند الله اشفع لنا عند الله

 

آقا منوچهر !!!!

 

***

پ.ن ۱ : تو بی نظیری عزیز

پ.ن ۲ : خب یکی نیست بگه انقدر خلق الله رو اذیت نکن که هر بار می خوای بری زیارت مجبور نباشی هی حلالیت بطلبی  حلالم کنید دوستان ، آقا سید رضا توی بنده نوازی رودست ندارند  

پ.ن ۳ : یا اله العاصین

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط مولود قدر |  لینک ثابت   • 

87/04/20

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت ...

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

در حراجی خیابان راه می رفتم ...

از اینهمه فروش فوق العاده دائمی ، آن هم اینچنین زیر قیمت ، دلم گرفت .

چشمانم را بستم .

" - حالا چه می بینی ؟

- هیچ کس .

- هیچ کس قشنگ است دیگر ! "

 

پ.ن ۱ : سلام جناب "م غریب " ! با خودم فکر کردم اگر ممکنه چنین برداشتی از این شعر بشه ، بهتره من عامل اشاعه چنین طرز تفکری نباشم . بابت تذکرتون ممنون !

پ.ن ۲ :بعد از دو ماه آوارگی برگشتم سر خونه زندگی خودم ، خیلی خوشحالم ! خیلی ! داشتم فکر می کردم روزی که این سفر دور و دراز تموم بشه ، چه حالی خواهم داشت  گمونم بال در بیارم !

پ.ن ۳ : سلام "رهگذر" گرامی ! آدرسی از وبلاگ خودتون نگذاشته بودید لذا شعر رو در ادامه مطلب براتون گذاشتم . شرمنده اما نام شاعر شعر رو نمی دونستم ! در ضمن اگر به کامنتهای همین پست توجه کنید چند نکته قابل توجه در مورد شعر هست که بد نیست بخونید . ترجیح دادم در نوع برداشت شما دخالتی نکنم . 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مولود قدر |  لینک ثابت   • 

87/04/07

الوعده ، وفا ...

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام برای آشنایی بیشتر با شخصیت ارمیا به این کتاب مراجعه کنید 1

شرمنده دیر شد ...

صحبت در فضای مجازی به جای قشنگی رسیده بود .

 طبق قرار ، بنابراین بود که موضوع ادامه پیدا کنه ؛

حقیقتش دلیل طولانی شدن مدت گذاشتن پست در این مورد این بود که نمی دونستم این پست رو چطور باید بنویسم که هم همه نظرات دوستان درج بشه و هم جمع بندی صورت نگیره ...

 اما گونم در آخر اون طور که باید و شاید حق مطلب ادا نشد ...

کاستی ها رو به لطف خودتون ببخشید .

 

دوستان عزیز

 منتظر نظرات تک تک شما هستم


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مولود قدر |  لینک ثابت   • 

87/03/25

این جنازه تو نیست نیست نیست ... من کفن سرم نمی شود

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

HAPPY ERTEHAL.s DAY!!!

 

پسر : بابا ! امام غرق شده ؟!

پدر : نه پسرم ! امام توی بیمارستان قلب تهران فوت کرد و توی بهشت زهرا هم دفن شده .

پسر : پس چرا همه می رن شمال ؟!!!

 

***

تمام تن این واژه ها درد می کند

دردی به وسعت قریب به بیست سال نبودنش

دردی به عظمت لحظه خبر ساعت 7 روز 13 خرداد 68

دردی به هیبت خاک آلود مردم دهه شصت توی برهوت مصلا

تمام تن این واژه ها درد می کند

درد دارد تبریک روز رفتنش

به خدا درد دارد خندیدن به بی حرمتی ها

شاید تو هم خندیده باشی

کسی چه می داند

شاید من هم خندیده باشم

اما ...

درد داشت !

این را امروز نوشتم ...

امروزی که تعطیلی ها تمام شده ، همه مسافران برگشته اند و سال بیستم نبودنش آغاز شده ...

تا لااقل برای خودم ثابت کنم او منحصر به دو روز تعطیلی نیست !

من از امام هیچ چیز نمی دانم ...

تنها خاطره گنگم انگشت کوچکی است که از آستین آبی لباسم درآمده و روی صفحه تلویزیون دنبال شبح پدر می گردد بین جمعیت سوگوار

سوگ وار

"سوگ"

اما با تمام کودکی ام هنوز هیبت سوگ در خاطرم هست

مگر می شود اینهمه آدم بزرگ که نه فقط هیبت سوگ که عظمت حضورش را فهمیده بودند ، انقدر آسان در گرد و غبار زمان فراموشش کرده باشند ؟!

باور نمی کنم ...

راستش ترسیده ام .

حسابی ترسیده ام .

ترسیده ام سالهای سال بعد ، حتی یادم نیاید که روزی این نوشته را نوشتم !!!

می ترسم بزرگ شوم . بزرگ تر شوم و غرق شوم توی روزمرگی هایی که امروز برزخ تمام تنم است .

گم شوم توی ثانیه هایی که تنها دغدغه ام معاش باشد و حتی گاهگاهی فرصت نکنم توی آینه آسمان عکس غبار گرفته خودم را نگاه کنم !

راستش ترسیده ام .

و راست ترش نمی دانم چگونه باید بود ...

اما می دانم

که این گونه نباید بود !!!

به یقین می دانم.

" باید راهی را پیش گرفت که فراموشی جایی برای حضور نیابد "

***

و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا

 

خمینی روح خدا بود در کالبد زمان !

 

پ.ن ۱ : من هنوز بحثی که بین کامنتها در جریانه برام به صورت کامل حل نشده ، لذا ان شاء الله به زودی یه پست در این مورد خواهم گذاشت . خیالتون تخت ! بحث رو نیمه کاره رها نمی کنم . اگر عمری باقی باشه ...

پ.ن ۲ : درسته من گفتم مهمان مثل نفسه که قبل خفقان باید خونه رو تخلیه کنه اما "سکوت" عزیز ! شما و سایر دوستان صاحب خونه اید . بی تعارف !

پ.ن ۳ : دلم یه بازی اینترنتی خیلی جالب می خواد . دوست دارم یه بازی به درد بخور راه بندازم . البته اگر شما هم ایده خوبی داشتید من پایه بازی هستم ها  

 پ.ن ۴ : این شیوه صحبت کردن با مخاطب رو دوست دارم حس خوبی به آدم القاء می کنه . ممنون که مخاطبمید

 

یا غیاث المستغیثین

  

نوشته شده توسط مولود قدر |  لینک ثابت   • 

87/03/18

برای دل خودم ...

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

امشب به پای ماتم تو زاده می شوم

یا نه ، ز بند غیر تو آزاده می شوم

در حسرت نگاه تو صد بار مرده ام

اما به یک امید دگر ، زاده می شوم

شیرین تویی که قسمت من بیستون شده

ساقی تویی که مست می باده می شوم

بانو ! شنیده ام جگرت درد می کند

بهر شفات ، محرم سجاده می شوم

بغضم شکست حرمت شب را ، ز حسرت

یک ضجه از برای تو جان داده می شوم

سنگ صبور درد ، گهی چاه و گه در است

بر چاه ، از فراغ تو دلداده می شوم

دلداده ؟! دل کجاست ؟! دلم پشت در شکست

پای ضریح در ، ز غم ، افتاده می شوم

مات اخی بلیل ، و جائت دمی بصبح

امشب برای مرگ خود آماده می شوم

 

داغ فراغ فاطمه آخر علی را می کشد ... 

 

پ.ن 1 : این روزها فهمیده ام حتی اگر به حرمت اشکهایی که مستحق جاری شدن هستند ، لحظه ولادتت را هم از یاد ببری ؛ باز ثانیه ها می گذرند و تو وارد سال جدیدی می شوی ؛ آنطور که او می خواهد نه آنگونه که تو می طلبی !

پ.ن 2 : امسال در لحظه تحویل ، حس خاصی داشتم و حالا که تحویل شخصی ام !!! اینگونه محقق شد ، این حس غریب چقدر عمیق تر شده است !

پ.ن 3 : میهمان گرچه عزیز است ولی همچون نفس ... خفقان آرد اگر آید و بیرون نرود J

پ.ن 4 : آنقدر از رسانه ملی برنامه مناسبتی دیده ام که زندگی ام هم مناسبتی شده ؛ فصل فوت امام (ره) در کتاب " ارمیا " ، بغض رحلت را همچون باران نازل کرد  و حالا لابلای صفحه های آخر " کشتی پهلو گرفته " دست و پا می زنم .

پ.ن 5 : این روزها قلمم خیلی سعی می کند بنویسد اما ... نمی شود که نمی شود ! دعایش کنید !

یا ذالعفو والرحمه

 

نوشته شده توسط مولود قدر |  لینک ثابت   • 

87/03/11

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد

 

بسم الله الرحمن الرحیم

پیامبر از پیرزنی پرسیدند : خدا را چگونه شناختی ؟!

جواب داد : تا زمانی که چرخ نخ ریسی را می گردانم ، می گردد ، ولی وقتی دستم را از حرکت بر می دارم باز می ایستد . بنابراین این آسمان و زمین با این عظمت نیز گرداننده ای دارد .

پیامبر فرمود : " علیکم بدین العجائز "

( بر شما باد که مانند پیرزنها { با دلیل } دیندار باشید . )

طوبای محبت حاج محمد اسماعیل دولابی ـ جلد اول

عشق یعنی بیت الاحزان علی ...

نه تنگنای کوچه ...

نه ضرب سیلی ...

نه زخم سینه ...

ولله سوگند ؛

غربت علی ، زهرا را تا همیشه در پس اشک طفلانش پنهان کرد .

علی یعنی ولی

آجرک الله یا صاحب الزمان

 

نوشته شده توسط مولود قدر |  لینک ثابت   • 

87/03/01

یعنی خدا هنوز به انسان امیدوار است ؟!!!!

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس است

از جواهر خانه خالی نگهبانی بس است

ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین

آبروداری کن ای زاهد ! مسلمانی بس است

خلق دلسنگ اند و من آیینه با خود می برم

بشکنیدم دوستان دشنام پنهانی بس است

یوسف از تعبیر خواب مصریان دلسرد شد

هفتصد سال است می بارد ! فراوانی بس است

نسل پشت نسل تنها امتحان پس می دهیم

دیگر انسانی نخواهد بود قربانی بس است

بر سر خوان تو تنها کفر نعمت می کنیم

سفره ات را جمع کن ای عشق مهمانی بس است !

 

فاضل نظری

 

*********تو را خدا به زمین هدیه داده چون باران *********                      که آسمان و زمین را به هم بیامیزی 

 

پ.ن ۱ : یه قربانی به باقی قربانی ها اضافه شد

پ.ن ۲ : هیچ وقت نشده بود از شنیدن عدد ۱۸ سنگ کوب کنم !!!

پ.ن ۳ : این مدت خیلی منتظر بودم از خلسه درآم ، الان دراومدم و یه جایی توی برزخم !

پ.ن ۴ : آخدا ! برای همه چیز ممنون !

پ.ن ۵ : اینم هدیه یه دوست : به هر مولود ای خالق نظر کن * ز ابر رحمتت بنمای بارش

مثل همیشه التماس دعا

یا علی مددی

 

 

نوشته شده توسط مولود قدر |  لینک ثابت   • 

87/02/22

آقا دلم عجیب هوایی شده ، عجیب !

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

البلاء للولاء

اما کو ولاء ؟!!!

همین

أأدخل یا علی بن موسی الرضا ؟!

پ ن : دوستان حلال کنید اگه رفتیم و برنگشتیم ...

آقا سید رضا همیشه به موقع بنده نوازی می کنن ! قبول ندارین ؟!

"یا علی بن موسی الرضا "

 

نوشته شده توسط مولود قدر |  لینک ثابت   • 

87/02/15

رو تیتر : پست اضطراری

 

بسم الله الرحمن الرحیم

عشق اگر داند که دل در بند زلفش چون خوشست

عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما

سلام

پاپی پست قبلی خوابم نمی برد اگر نمی آمدم و این مطلب رو نمی نوشتم :

وقتی داشتم کتابهایی رو که خریده بودم اینجا لیست می کردم یه کتاب رو ننوشتم آخه قد و قواره کوچیکی داشت . نه رنگ و لعابی ، نه اسم مخاطب جذب کنی ، خلاصه با خودم فکر کردم حالا اگه این یکی رو ننویسم قرآن خدا غلط نمی شه ، تازه متن هم زیادی طولانی نمی شه که نگاه مخاطب خسته بشه ... خلاصه یه جورایی اجحاف کردم در حقش !

اما به خاطر همین قد و قواره کوچیک ، فاصله بین مطالعه فصل یک و دوی " بیوتن " کتابچه!!! رو گرفتم دستم و یه تورقی کردم که نتیجه اش مطالعه اون تا آخرین خط بود ، تا آخرین نگاه ، تا آخرین وداع ، تا آخرین نفس و تا ... شرمنده ! معاشقه آخرین نداره که بگم تا آخرین معاشقه .

افسوس که لحظات آخر بلعیدن کتاب توی اتوبوس بودم ، مثل خیلی ها معمولا عادت ندارم اشکهام رو پنهان کنم اما توی خیابونهای این شهر سراسر خاک چاره ای جز حبس کردن بغض نیست .

صادقانه اعتراف می کنم معاشقه فرشته و منوچهر حتی توی " من او " ی امیرخانی هم پیدا نمی شد و زیبایی قصه اینجا بود که اونها زاییده ذهن یه آدم نبودند ، کسی ننشسته بود تا ساعتها قلم به دست بگیره فکر کنه ، خیال کنه ، تجسم کنه و یه رمان عاشقانه بنویسه !

اونها بودند ...

زنده و حی و حاضر ...

روی همین خاک ... همین خاکی که ما لایق محبت نمی دونیمش ... محبتی از جنس حقیقی

اونها روی همین خاک آشنا شدند ...

عاشق شدند ...

زنده گی کردند ...

بنده گی کردند ...

و مثل همیشه ، مثل تمام قصه ها ...

یکی بود و یکی نبود ...

یکی رفته بود و یکی مانده بود ...

و آنکه مانده بود گریه کرده بود ...

اما به خدایش سوگند ، جز زیبایی ندیده بود

"و اینک شوکران ۱ "

شهید منوچهر مدق به روایت همسر شهید

انتشارات روایت فتح

" رقصی چنین !!! میانه میدانم آرزوست "

یا الله

 

نوشته شده توسط مولود قدر |  لینک ثابت   • 

87/02/13

همین :

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

راستش این پست نه ادبیه ، نه عرفانی ، نه آیه و حدیث و خلاصه هیچ چیز مفیدی نداره !!!

این رو گفتم که الکی وقتتون رو صرف خوندنش نکنید ...

راستش یه گزارش کاره برای خودم و یه ایجاد روحیه و اینکه یه چیز گفته باشم !

دیروز و امروز رفتم نمایشگاه و کلی به خودم حال دادم

چند تا رمان توپ خریدم که سر سبدشون " بی وتن " جناب امیر خانیه ، بالاخره اومد !!!

کلی کتاب شعر از حافظ گرفته تا ... جناب فرجی ( در مورد حافظ هم باید بگم اصولا تا دیوان حضرت رو می بینم اختیار از کف می دم و یکی می خرم ، راستش نمی دونم این چندمین حافظی بود که خریدم ! ) و صد البته " طوفان واژه ها " ی تازه نفس جناب برقعی که باز هم چاپ کتابشون رو هم به ایشون و هم به خودم به عنوان یه علاقمند تبریک می گم به علاوه کتاب آخر مرحوم امین پور و یه کتاب از مرحوم حسینی و خلاصه کلی شعر دیگه که بخونم و لذت ببرم .

کتاب "فاطمه فاطمه است" شریعتی و " گفتگوهای تنهایی " دکتر خیلی وقتها بهم چشمک زده بود اما امروز بالاخره تسلیم شدم و ماهی رو از آب گرفتم ، هرچند خیلی دیر !

آقا سید مرتضی هم حالی به ما داد و رساله ختم ساغرشون وارد سبد خرید ما شد ...

کلی کتاب آموزنده هم خریدم که بنا به دلایل امنیتی نمیشه اسم ببرم

یه عادتی دارم ، اونم اینکه بدم میاد برم سر مزار کسی که نمی شناسمش در نتیجه یه کتاب از شیخ حر عاملی هم گرفتم که اون دنیا شرمنده نباشم که اینهمه سر مزارشون رفتم اما هیچی ازشون نفهمیدم ، گفتیم لااقل " آداب معاشرت " مون شیخی باشه !

یه نهج الفصاحه کوچیکم گرفتم که فکر کنم خیلی دیر شده برای خوندنش !

یه سری کتاب ترسناک هم شبیه " منازل الاخره " گرفتم که حواسم باشه موندنی در کار نیست ، آخه میدونید که آدمی گاهی زیادی فراموشکار میشه ، در ضمن قبلا از یه نامرامی قرض گرفته بودمش که بعد مدتی ناچار شدم نصفه نیمه پسش بدم ، چشمم مونده بود دنبالش خب 

این مدت قلم دستم نگرفته بودم ، واسه نوشتن زیاد اما واسه کشیدن ، نه ! یه کتاب طراحی هم گرفتم شاید قلم زدن یادم بیاد .

خواستم یه کتاب آشپزی هم بخرم بلکن بتونم از پس این دل شکمو بربیام اما ... عاقلانه که فکر کردم دیدم خدا روزی رسونه و بنده هاشو گشنه نمیذاره ! بی خیال شدم

راستی تا چند روز دیگه قراره یه شوک تپل بهم وارد بشه دعا کنید ذوقمرگ یا دقمرگ نشم !

بازم شرمنده حرفی برای گفتن نداشتم عوضش چند تا کتاب که معرفی کردم !

یه تبریک و دعای ویژه هم دارم که صادقانه و از ته ته دلم نثار تک تک کسایی می کنم که ازشون خیلی چیزا یاد گرفتم ، چه تو دنیای حقیقی و چه مجازی ، و البته کم هم نیستند . معمولا آدمهای اطرافم نمی دونن که من ازشون چه چیزایی یاد گرفتم یا اصلا یاد گرفتم یا نه ، پس شاید تو هم یکی از اونها باشی ، دعای خیرم رو پذیرا باش

زندگی کوشش و جاری شدن است ...

یا علی 

 

نوشته شده توسط مولود قدر |  لینک ثابت   •